تبليغاتX
یادگاری اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات
 مهاجرت به وبلاگ جدید...

چه وبلاگ نامبارکی بود این وبلاگ! به دلایلی که در «سرآغاز» آمده مهاجرت کردم به وبلاگ جدید...


آدرس:


http://www.saharkhizan.ir

خدا نگهدار...
|+| نوشته شده توسط محمد امین اله داد در جمعه 1388/09/20 و ساعت 23:9  
 هفت دلیل ایجابی برای حمایت از موسوی(0)

«به نام او»


این روز ها زیاد مواجه می شویم با سؤال هایی درباره ی مهندس موسوی که گاه بیشتر شباهت به جواب دارند تا سؤال... روی صحبتم بیش از آن که با دوستان طرفدار آقای احمدی نژاد باشد با عزیزان اصلاح طلبی است که یا دلایلی در حمایت از حجة الاسلام و المسلمین کروبی ارائه می دهند و یا بنا بر شنیده ها و تبلیغات این روزها، برای رأی دادن به موسوی دلایل کافی ندارند. احساس می شود که ستاد مهندس موسوی در شناساندن طرز فکر ایشان به هم نسلان من زیاد موفق نبوده است و این هر چند به دلیل محبوبیت چهره هایی چون خاتمی و موسوی تا حد زیادی نادیده می ماند، اما باید پذیرفت که فردای انتخابات و در صورت پیروزی مهندس موسوی، هر برگه رأی مجموعه ای از مطالبات را در پی خواهد داشت و اگر اطلاع رسانی در زمینه ی برنامه ها و دیدگاه ها و ظرفیت های مهندس موسوی در حاشیه ی موج عظیم خواستار تغییر در شرایط کنونی قرار گیرد در نهایت کار را بدانجا می کشاند که پیام بیست و دوم خرداد نیز مانند پیام دوم خرداد نه یک شعار مشخص، که هزاران آرزو باشد که قهرمان ما حتی حرفی نیز راجع به تحقق آن ها نزده امّا فردای انتخابات ملزم به تحقق چنین مطالباتی دانسته می شود...

متأسفانه برخی از طرفداران مهندس موسوی آن قدر این موج سبز و البتّه مبارک اجتماعی را بزرگ کرده اند که در سایه ی آن خود را از شناختن و شناساندن نخست وزیر دفاع به هم نسلان خویش مستغنی دیده اند و گاه که در مقابل سؤال های دیگران قرار می گیرند، تنها به ارائه ی جواب سلبی «نه به احمدی نژاد» اکتفا می کنند. غافل از آن که این جواب را طرفدار هر کاندیدای دیگری نیز تا حدی می تواند ارائه کند و دیگر نیازی به رأی به مهندس موسوی نیست و ثانیاً ارائه ی این جواب به عنوان تنها دلیل رأی به کاندیدای قاطبه ی اصلاح طلبان نشان از عدم شناخت کافی از توانایی ها و ظرفیت های او دارد.

هر چند در این مدّت مطالب مفید بسیاری از طریق وبسایت ها و روزنامه های حامی مهندس موسوی درج شده، اما سؤالاتی که این روزها در محیط های مختلف و به خصوص دانشگاه شنیده می شود حاکی از عدم تأثیر کافی آن ها و خوانده نشدن توسط عده ی بسیاری از دوستان است.(نمونه اش دوستان عزیزی که در چند روز گذشته پس از صحبت های نه چندان طولانی تصمیم گرفتند که به موسوی رأی بدهند!) لذا بر آن شدم که در فرصت باقیمانده تا انتخابات، دلایل ایجابی خویش برای رأی به مهندس موسوی را جمع بندی نموده و در قالب هفت عنوان به صورت جداگانه بنویسم... هر چند گستردگی جامعه ی مخاطبم بسیار کوچک تر از همان سایت های حامی موسوی است... امّا به قاعده ی «هر شهروند، یک ستاد» خواستم تا در همین جامعه ی کوچک نیز حرکتی برای کمک به پیروزی اصلاحات انجام داده باشم...

هفت محوری که در آینده به آنان خواهم پرداخت عبارتند از:

1- حمایت قاطبه ی احزاب اصلاح طلب و چهره های شاخص فرهنگی، سیاسی و اقتصادی
• احترام به تصمیمات کارشناسی اتخاذ شده در پیچ و خم احزاب
• کمک به پیشبرد تحزب و سیاست ورزی حرفه ای در جامعه ی ایرانی
• بررسی نگاه مهندس موسوی به احزاب و گروه های سیاسی

2- امکان ارائه ی برنامه ای کارشناسی تر و تشکیل کابینه ای کارآمد تر
• بررسی چهره های سیاسی و مدیران اجرایی حامی مهندس موسوی
• بررسی میزان قوّت کابینه های احتمالی هر یک از کاندیدا ها
• مقایسه ی برنامه های ارائه شده از سوی مهندس موسوی با سایر کاندیدا ها

3- پایبندی به اخلاق سیاسی و پرهیز از طرح وعده های غیر قابل اجرا و دروغ پردازی
• بررسی وعده های داده شده از سوی مهندس موسوی در قالب سخنرانی ها، نوشته ها و برنامه ها
• بررسی سابقه ی موسوی در رعایت اخلاق سیاسی

4- سابقه ی روشنفکری و تعهد به بازگرداندن آزادی های مصرّح در قانون اساسی
• بررسی گفتمان اصلاحات و نسبت موسوی با گفتمان اصلاح طلبان
• بررسی نیاز امروز جامعه ی ایرانی به رئیس جمهوری روشنفکر در عین عملگرایی
• بررسی عقبه ی روشنفکری مهندس موسوی
• بررسی گفتارهای مهندس موسوی درباره ی آزادی و حقوق شهروندی

5- شناخت صحیح از جامعه و اقوام ایرانی
• بررسی برخورد مهندس موسوی با مسأله ی اقوام و مذاهب در زمان نخست وزیری
• بررسی دیدگاه های کنونی مهندس موسوی در رابطه با مشکلات اقوام مختلف
• تحلیل میزان حمایت اقوام مختلف ایرانی از مهندس موسوی

6- سیاست خارجی مبتنی بر تنش زدایی در عین حفظ عزّت
• بررسی نگاه موسوی به سیاست خارجی
• بررسی میزان تحقق پذیری برنامه های موسوی در حوزه ی سیاست خارجی
• تحلیل حضور پررنگ خاتمی در سیاست خارجی دولت دهم بنا بر اظهارات موسوی

7- سابقه ی روشن حضور در بالاترین مسند اجرایی کشور
• بررسی شرایط دوران نخست وزیری مهندس موسوی
• بررسی اعضای کابینه ی موسوی و نحوه ی مواجهه ی او با مسائل کابینه ی چندصدایی
• بررسی میزان موفقیت دولت موسوی در جلب رضایت مردم و تحقق برنامه های اقتصادی در زمان دفاع

در روزهای آینده هر یک از عناوین فوق را به صورت جداگانه مورد بررسی قرار خواهیم داد...
|+| نوشته شده توسط محمد امین اله داد در دوشنبه 1388/03/11 و ساعت 12:26  
 دروغ... دروغ... دروغ... و باز هم دروغ
«به نام او»



در بحبوحه ی انتخابات... در فاصله ی یک ماه تا مهم ترین حضور مردم ایران پای صندوق های رأی... در فاصله ی یک ماه مانده به تصمیم مردم در قبال تعیین صاحب چهار ساله ی مسند اجرایی کشور... و بد تر از همه در همان روزهایی که محمود احمدی نژاد با مقدس مآبی هرچه تمام تر بارها و بارها می گوید که احدی از دولتیان حق ندارد از امکانات دولتی برای انتخابات استفاده کند... امشب پیام های بازرگانی صدا و سیما دیدنی بود.


خبر اول این که به اطلاع عشایر غیور و سایر دریافت کنندگان سهام عدالت رسید که جهت دریافت سود سهام در سال 86 به شعب بانک های دولتی مراجعه کنند(دقت کنید: سود سال 86... زمان پرداخت خرداد 88). ساده است تحلیل پرداخت 80000 تومان در آستانه ی انتخابات... آن هم به 5.5 میلیون نفر... یعنی چیزی حدود 440 میلیون دلار... پول زیادی نیست... آن هم در آستانه ی انتخابات... خبر دوم هم مربوط به پرداخت تمام وام ها ازدواج سال 87 صندوق مهر رضا بود... الآن فصل ازدواج است! تمام وام های سال 87 را یک جا می دهند!

دیگر چه بگوییم که این شارلاتان بازی ها و بی اخلاقی ها چهار سال است که رسم دولتمردان ایران شده و هر کس هم که به مخالفت برخیزد یقینا حرامزاده است... چه بگوییم وقتی کار از عدم رعایت قوانین انتخابات می گذرد و به بی اخلاقی می رسد و امروز حتی مرز کثافتکاری انتخاباتی را هم رد می کند... مشکل از خود ماست... اگر چهار سال پیش کمی بیشتر دقت می کردیم، امروز رئیس جمهوری داشتیم که حداقل بفهمد که با این کارها به جز آبروریزی چیزی به یادگار نخواهد گذاشت... بانگ الرحیل دولت نهم مدت هاست که به گوش می رسد... از همان روزهای داستان هاله ی نور و بزغاله و کردان و مشائی... اما ظاهرا صدا آن قدر بلند شده که دوستان ارزشی دیروز، دیگر هیچ حرمتی را نگه ندارند و به هر حرامی دست یازند تا مگر چند روز باقی ماندنشان در قدرت به چهار سال و چند روز افزایش یابد

من به خدا اعتقاد دارم... این روزها چقدر اعتقاد به خدا زندگی را آسان تر می کند... روزهایی که صدای شکستن استخوان ها زیر بار افلاس را می شنوی و دولت دم از پیاده سازی عدالت می زند... روزهایی که از اداره ی جهان تنها گوجه فرنگی و دماغ دلقک های ژنو و تشویق بی امان منوچهر متکی و نماینده ی وزیر خارجه ی بورکینافاسو به رئیس جمهور ما می رسد... نمی دانم... اما خوشحالم که در تمام این روزهای سخت... خدایی هست که با امید حمایت او تلاش کنیم... همین

|+| نوشته شده توسط محمد امین اله داد در پنجشنبه 1388/02/24 و ساعت 0:57  
 چرا رأی می دهم؟
«به نام او»

از اتفاقات مهمی که در سال هشتاد و هفت رخ داد، برگزاری سلسله جلساتی با عنوان «تبیین اصلاحات» از سوی بنیاد باران بود که با استقبال مناسبی از سوی صاحبنظران عرصه سیاست و مدیریت کشور نیز مواجه شد. هر چند دستاورد اصلی این جلسات نزدیک شدن به منشوری با عنوان مطالبات اصلاح طلبانه و رسیدن به تعاریفی مشترک در زمینه های مختلف بود، اما  نکته ای که در جای جای این نشست ها بار دیگر بروز یافت تأکید چندباره­ ی خاتمی بود بر یک اصل؛ اصلی که پیش از این هم بارها و بارها مطرح شده بود اما این فرصت نیز برای آن از دست نرفت. خاتمی بار دیگر از اعتقادی سخن گفت که دوران هشت ساله­ ی ریاست جمهوری خویش را بر اساس آن گذرانده بود و این نبود مگر «پذیرش حاکمیت مردم بر مردم». این بار برخلاف دفعات گذشته پیکان خطاب بحث به سوی مسئولین و صاحب منصبان نبود، خاتمی این بار با مردم ایران سخن می گفت. مردمی که به اعتقاد او، هنوز نپذیرفته اند که در ساختار جمهوری اسلامی، حاکمیت به آنان تفویض شده است و این بزرگ ترین تهدید برای آینده جمهوری اسلامی بوده و هست. تهدیدی که پس از گذشت تنها سی سال از برقراری جمهوری در کشورمان، باز هم جلوه هایی از استبداد را نمایان ساخته است.


در این که نیت بنیانگذار فقید جمهوری اسلامی چیزی به جز حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش نبوده است شکی نیست، که اگر غیر از این بود، برای شخصیتی با کاریزما و جایگاه مردمی بی نظیر امام خمینی(ره)، برقراری «حکومت اسلامی» یا «خلافت اسلامی» و یا ساختار سیاسی دیگری شبیه این دور از دسترس نبود. مشاهده­ ی تاکیدات بسیار بنیانگذار جمهوری اسلامی بر اهمیت رأی ملت و پافشاری بر عنوان «جمهوری اسلامی» نه یک کلمه کم­تر و نه یک کلمه بیش­تر- حاکی از آن است که اصل در تشکیل این نظام، رأی ملت بوده و هیچ کس نمی­تواند ادعا کند امام(ره) منظور دیگری از این گفتار داشته اند و ارائه­ ی تفاسیر پیچیده از کلام واضح امام(ره) نیز چیزی جز توجیهاتی ناقص و متناقض برای قدرت طلبی و عدم پاسخگویی به مردم نخواهد بود. با توجه به این مطلب، باید دید چرا پس از گذشت سی سال از جمهوری اسلامی به جایی رسیده ایم که امروز نه تنها عده ای به صراحت از عدم امکان اعتماد به مردم سخن می گویند، بلکه حتی قانون اساسی را نیز « کف جمهوری اسلامی» می دانند و برای عمل در خارج از چارچوب آن هزاران هزار توجیه و تفسیر می آورند. هر چند می توان در میان اصول قانون اساسی به دنبال نقص گشت و یا توپ را به زمین مسئولین انداخت و همواره از آنان شیاطینی ساخت که سوار بر اسبان سیاه خویش بر کالبد بی جان فرودستان اسب می تازند، اما بهتر است برای یک بار هم که شده، مشکل اصلی را در خود جست و جو کنیم.


ذات قدرت تمامیت خواه است. بدین معنا که اگر جامعه ای حاکمان خویش را همواره حمایت کند و بازخواستی در کار نباشد و یا در زمان لازم، حرکتی انجام نپذیرد، باید شاهد آن بود که جامعه ذره ذره به سوی استبداد کشیده شود. و متأسفانه برخی از آحاد جامعه، زمانی که احساس می کنند که حاکمان دیگر خود را پاسخگو نمی دانند، به جای آن که اشتباه خویش را اصلاح کنند، یا به انکار تمام داشته ها می پردازند و یا همه چیز را از دست رفته می خوانند و نا امیدانه بر بستر جاده می آرمند و منتظر می­ مانند تا صدای شکستن استخوان ­هایشان بلند شود. غافل از آن که اگر رها کردن قدرت اشتباهی بزرگ بود، مهار نکردن دوباره­ ی آن، گناهی نابخشودنی است.


تجربه­ ی انقلاب مشروطه از ما دور نیست، انقلابی که پس از گذشت دورانی کوتاه از وقوعش، استبدادی سیاه را به حاکمیت رساند، استبدادی که نام سلطنت مشروطه را مانند حفاظی برای اعمال دیکتاتورمآبانه­ ی خود یدک می­ کشید، استبدادی که در آن، شاه سایه­ ی خدا بود و هر چه می کرد عین درستی، و در کنارش مجلسی فرمایشی بود که نمایندگانش را نه مردم برای حکومت، که حکومت برای مردم تعیین می­ نمودند. در تجربه­ ی انقلاب مشروطه، نا آگاهی مردم بر حقوق خویش و دادن قدرت مطلق به انقلابیون و...، کشور را به جایی رساند که اگر کارشناسی به سیاست­ های اقتصادی یا سیاسی یا فرهنگی محمد رضا پهلوی اعتراض می­ نمود، در برابر خویش چیزی جز بازجوی ساواک و جوخه­ ی اعدام نمی­ دید. ایران روزهایی را تجربه کرد که شاه به هر نحوی که می­ خواست درآمد کشور را خرج می­ نمود و حاکمیت چنان ساختار بسته­ ای یافته بود که از بیرون، نفوذناپذیر می­ نمود و در نهایت نیز راهی جز انقلاب برای مردم ایران باقی نماند. انقلابی که هزینه اش به مراتب بیش­ تر از هزینه­ ی درست عمل کردن مردم و نخبگان جامعه در یکصد سال پیش از آن بود.


امروز، شاهد شرایط خاصی در کشورمان هستیم. شرایطی که در آن هر نامزد جدیدی که به عرصه می­ آید، شعارهایش را در بازگرداندن ایران به آن چه پیش از این داشت خلاصه می­ کند و نه بیش­تر. در عرصه­ ی اقتصادی به دنبال احیای سازمان مدیریت و برنامه ریزی هستند و در عرصه­ ی سیاست خارجی به دنبال عادی سازی روابط با ممالک دیگر. در سیاست داخلی به دنبال اجازه­ ی چاپ نشریات می­ گردند و در فرهنگ، سخن از منطقی ساختن رویه­ ی ممیزی در نشر و سینما می­ رانند. بپذیریم یا نپذیریم تمام این اتفاقات به خاطر برگه­ های رأی ما افتاده است. برگه­ هایی که یا به دلایلی به صندوق نیفتادند و یا امروز به این نتیجه رسیده ایم که نامزد مورد حمایت ما برخلاف شعارهای زیبا، در عمل مطالبات ما را برآورده نکرده است.


فارغ از این بحث که به چه کسی رأی بدهیم، حضور در انتخابات به معنای تحمیل نظرات خویش بر حاکمیت است. دنیای امروز کوچک تر از آن است که کسی در گوشه­ ای بتواند مردمی را علیرغم میلشان در ید قدرت خویش گیرد. اگر امروز به وضع کشور اعتراضی داریم، روش بیان آن نه در غالب پیامک­ های خنده دار و جمع­ های گفت و گوی دوستانه، که پای صندوق­ های رأی است. هر اعتراضی که به وضع موجود داشته باشیم، نحوه­ ی بیانی جز برگه­ های رأی ندارد. کسی از عدم شرکت در انتخابات معنای اعتراض به وضع موجود را نمی­ فهمد. آن چه برداشت می­شود، رأی به تمدید ریاست محمود احمدی نژاد است.


سؤالات بسیاری در این رابطه بی­ پاسخ مانده اند. سؤالاتی که باید دید آیا دلیل کافی برای عدم شرکت در انتخابات و واگذاری صحنه به رقیب را فراهم می ­آورند یا نه. سؤالاتی که در آینده ای نزدیک به آن­ ها خواهیم رسید. آینده­ ای نزدیک­ تر از 22 خرداد...

|+| نوشته شده توسط محمد امین اله داد در دوشنبه 1388/02/14 و ساعت 21:44  
 سیب زمینی، اسکندری و چند سؤال...



«به نام او»


اسكندری(وزیر کشاورزی): "با توجه به زمان ماندگاری پایین سیب‌زمینی (حداكثر 45 روز) در تیر ماه سال گذشته، مصوبه‌ای از دولت گرفتیم تا اگر نتوانستیم این محصولات را به بازار عرضه كنیم، با دادن این محصولات به كمیته امداد و بهزیستی برای توزیع بین مددكاران خود، از نابود شدن سیب‌زمینی‌های خریداری شده توسط سازمان تعاون روستایی جلوگیری كنیم... امسال 612 هزار تن سیب‌زمینی از كشاورزان خریداری شده كه هنوز هم به دلیل ادامه تولید، این خرید نیز ادامه دارد. از این مقدار 204 هزار تن به كمیته امداد و 92 هزار تن نیز به بهزیستی تحویل داده شده است... آقایی كه در نطق انتخاباتی خود این مسائل را مطرح می‌كند، بیاید و درباره برنامه‌های خود برای حمایت از بخش كشاورزی سخن بگوید... توزیع رایگان سیب‌زمینی در راستای حمایت از تولیدكننده است... وزیر جهاد كشاورزی تا روزی كه هست، باید وظیفه خود را انجام دهد و در انتخابات نیز مردم به هر كسی كه علاقه‌مند باشند، رأی می‌دهند و كسی نمی‌تواند آنها را اجبار كند و بگوید به چه كسی رأی بدهند و حالا به دلیل این كه انتخابات است، نمی‌توانند بگویند دولت نهم كاری نكند، چراكه این با عقل و اعتقادات دینی ما سازگاری ندارد." (مصاحبه مطبوعاتی وزیر کشاورزی- 25/1/88)

البته تا آن جا که اطلاع داریم متخصصین امر نیز حق اظهار نظر درباره فعالیت های وزیر محترم کشاورزی را ندارند و حتی نمایندگان مجلس نیز علیرغم جمع آوری کلی امضا، به دلیل عدم طرح استیضاح توسط هیأت رئیسه مجلس هنوز موفق به گرفتن جواب سؤالات خویش از ایشان نشده اند. با این حساب واضح است که دانشجویان به عنوان قشر کم سواد جامعه و یکی از بزرگترین تهدیدات داخلی و... از چه جایگاهی برخوردارند و سؤالاتشان تا چه حد برای مسئولین ذیربط اهمیت دارد. اما بدمان نیامد فقط برای دلخوشی خودمان هم که شده چند سؤالی که در ذهن بی سوادمان شکل گرفته بود را از جناب وزیر بپرسیم:

1- کمیته امداد و سازمان بهزیستی دقیقا چند مددکار و مددجو دارند که توانایی توزیع و مصرف سیصدهزار تن سیب زمینی را داشته باشند؟ با فرض این که از هر 10 نفر ایرانی یک نفر تحت پوشش این مجموعه ها باشد، به هر نفر نزدیک به 43 کیلوگرم سیب زمینی می رسد! یعنی تقریبا روزی یک کیلوگرم تا پیش از فساد کامل محصول، و تازه اگر امکان پذیر باشد، این با آمارهای دولت نهم در زمینه فقرزدایی به شدت تناقض دارد!

2- با توجه به پخش عکس هایی از توزیع سیب زمینی در دانشگاه صنعتی اصفهان، خواهشمند است توضیح دهید که دانشگاه اصفهان دقیقا تحت پوشش کدام یک از دو نهاد مذکور است تا دانشجویان برای طرح مطالبات صنفی خود بیش از این وقت وزارت علوم را نگیرند.

3- با توجه به اظهاراتتان مبنی بر حمایت از تولیدکنندگان، گلابی چینی، سیب فرانسوی، انگور شیلی، نارنگی و پرتقال مصری، برنج هندی، پیاز پاکستانی و سایر محصولات کشاورزی وارداتی که پیش از این یا به طور کامل و یا بخش اعظمی از آن ها در داخل کشور تولید می شدند را چگونه توجیه می فرمایید؟

4- آیا رسیدن واردات گندم به 5 میلیون تن و نیاز کشور به واردات نزدیک به 1میلیون تن گندم از امریکا نیز از نتایج همین حمایت از تولید داخلی بوده است؟

5- آیا بهتر نبود به جای تولید 612 هزار تن سیب زمینی که مشخص است بدون برنامه ریزی تولید شده، بخشی از این اراضی را به تولید پیاز اختصاص می دادید تا امروز قیمت آن به کیلویی 900 تومان نرسد؟

6- قیمت زعفران دقیقا به دلیل کدام بخش از حمایت های شما به مثقالی بیست و پنج هزار تومان رسید؟!

 7- همین!

توزیع سیب زمینی در دانشگاه اصفهان

|+| نوشته شده توسط محمد امین اله داد در جمعه 1388/02/11 و ساعت 23:34  
 روزی گذشت پادشهی از گذرگهی...

من هیچ توضیحی ندارم... فقط ازتون خواهش می کنم کمی به تصویر این بچه ها نگاه کنید. بچه هایی که به خاطر استقبال از رئیس جمهور، علاوه بر مدرسشون، اداره ی باباشونم تعطیل شده... من هیچ توضیحی ندارم... هیچ توضیحی ندارم... اما وقتی یه نفر یک اشتباه رو چهارسال تکرار می کنه من بهش نمی گم اشتباه... می گم "گناه"... همین!

|+| نوشته شده توسط محمد امین اله داد در چهارشنبه 1388/01/26 و ساعت 22:30  
 به بهانه نامگذاری سال 88 به عنوان سال "اصلاح الگوی مصرف"


"به نام او"

بر خلاف آن ها که نامگذاری سال ها از سوی مقام رهبری را حرکتی بدون تاثیر در روند اجرایی کشور و صرفا از روی رسمی که اراده رهبری بر ادامه آن است ارزیابی می کنند، اعتقاد دارم که نه تنها این نامگذاری در نحوه جهت گیری مسئولین و حتی مردم ایران تاپیر گذار است، بلکه می تواند وسیله ای باشد برای پیش بینی تحرکات سیاسی و اقتصادی سال آینده دولتمردان و فعالان عرصه های مدیریتی جامعه. اما این که چرا این متن را می نویسم در راستای تحلیل فواید بسیاری است که عمل به این شعار در جامعه خواهد داشت و از آن طرف، بررسی آسیب هایی که در صورت سوء استفاده از طرح این شعار به جامعه وارد خواهد شد و در نهایت به افزایش فاصله مردم با حکومت جمهوری اسلامی ایران خواهد انجامید.

به عقیده نگارنده، اختصاص نطق آغازین سال 88 از سوی رهبری انقلاب به طرح این شعار و عدم پرداختن به مسائل دیگر از زوایای مختلفی قابل تامل است:

1.     بر خلاف دوره دولت اصلاحات که گفتمان غالب نهادهای غیر دولتی حاکم، بر بهبود وضعیت معیشتی مردم و طرح معضلات اقتصادی پیش روی جامعه تکیه داشت و حتی در انتخابات ریاست جمهوری سال 84 نیز آقای احمدی نژاد با طرح شعارهایی چون "آوردن نفت بر سر سفره های مردم" به قدرت رسید،  امروز شاهدیم که علیرغم نارضایتی جامعه از افزایش چشمگیر قیمت ها نسبت به دوران دولت اصلاحات، این گفتمان به سوی هدایت نحوه مصرف از سوی مردم و فراخوانی جامعه به صرفه جویی پیش می رود. اظهاراتی از این دست حتی پیش از طرح صریح از سوی رهبری انقلاب نیز در بیانات ائمه جمعه و مسئولان دولتی کشور دیده شده است. شاید عوامل بیان این مطالب از سوی مقام رهبری را بتوان در دو مورد خلاصه نمود:

 

مواجهه کشور با بحران مالی به دلیل رکود اقتصادی بی سابقه(به خصوص کاهش قیمت نفت) و نبود پشتوانه مالی کافی برای گذر از این سال ها به دلیل خالی شدن حساب ذخیره ارزی

 

عدم مدیریت صحیح درآمدهای نفتی سال های گذشته از سوی دولت نهم که با تزریق غیر اصولی درآمد نفت به چرخه پولی کشور(با هدف ایجاد بنگاه های زودبازده و راه اندازی حجم عزیمی از طرح های بزرگ صنعتی در کوتاه مدت) موجبات افزایش شدید قیمت مسکن(علی الخصوص در مقطع دوساله نخست دولت نهم) و واردات کالاهای خارجی(به خصوص کالاهای غیر ضروری) و ایجاد زمینه مصرف بی رویه و هم چنین انتظار دریافت منابع مالی بی حساب از سوی دولت را فراهم آورده تا امروز علاوه بر مواجهه با بحران مالی جهانی، با خیل مصرف کنندگانی که به درآمد افسانه ای کشور از محل فروش نفت در سال های گذشته عادت نموده بودند مواجه باشد.

 

2.     جدای از طرح این مساله در دوران دولت نهم که به عقیده نگارنده، با هیچ مخالفتی از سوی نهادهای حکومتی و به خصوص نهادهای زیر نظر رهبری انقلاب مواجه نشده و همواره از حمایت آنان برخوردار بوده است و  بدون در نظر گرفتن تفاوت این رویه با دوران دولت اصلاحات، باید گفت رویکرد کنونی به معنای پذیرش یکی از بزرگ ترین مشکلات جامعه ایرانی به عنوان "مشکل" (برای نخستین بار!) است. اتفاقی که هر چند امروز برای رخداد آن دیر است، اما در هر صورت به معنای تغییر رویکرد ها و پذیرش نقصی است که به هر ترتیب در جامعه ما وجود دارد و این خود اولین گام در جهت رفع نقص محسوب می شود. بد نیست برای روشن تر نمودن ادعای فوق به طرح برخی نمونه ها در گذشته بپردازیم.

 

زیاد فاصله نداریم از روزی که نمایندگان مجلس هفتم به گران شدن بنزین در زمان دولت اصلاحات رای منفی دادند و حتی یکی از نمایندگان نیز ادعا نمود که: "بنزین برای دولت لیتری 30 تومان در می آید و به مردم 80 تومان می فروشد!" و رئیس وقت مجلس نیز در همان جلسه افزود: "این طرح جز افزایش فشار بر ملت بزرگوار ایران نتیجه دیگری در پی نخواهد داشت!" (که البته در زمان دولت نهم شاهد چرخش 180 درجه ای مجلس و سهمیه بندی بنزین بودیم و اتفاقا آقای رئیس این بار فرمودند: "نباید بالش نرم زیر سر مردم گذاشت!") اما امروز با طرح اصلاح الگوی مصرف، مشخصا بحث یارانه های انرژی به عنوان نخستین اولویت طرح مذکور مورد پیگیری بیشتر قرار خواهد گرفت که هر چند دیر، اما گامی مثبت در عرصه های فرهنگی و اقتصادی کشور است.

 

در ابتدای کار مجلس هفتم، رئیس مجلس بحث ساخت ژاپن اسلامی را با تاکید بر بخش مصرفی داستان مطرح نمودند. شبیه چنین اتفاقی در سال های 85 و 86 در بیانات گوناگون رئیس جمهوری ایران نمود یافت که از آن جمله می توان به "آوردن نفت بر سر سفره های مردم"، "طرح اعطای گسترده وام جهت ایجاد بنگاه های زودبازده"، "طرح تعلق گرفتن دو وام مسکن به زوجین"، "انتقاد از طرح های کنترل جمعیت و اعلام آمادگی برای مدیریت 120 میلیون نفر(!)" و موارد دیگری از این دست اشاره نمود.

با این حساب باید پذیرفت پس از چهارسال اعمال حاکمیت یکدست در ایران و عدم توجه به نظرات اقتصاددانان و فعالان سیاسی منتقد دولت، اکنون که حکومت جمهوری اسلامی در آینده ای نه چندان دور خود را با مسائلی بسیار جدی دست به گریبان می بیند، با استفاده از تمام قوا سعی در اصلاح روند موجود هم در بخش حاکمیت و هم در بخش مردم دارد. اصلاح الگوی مصرف نیز مانند اصل 44، هرچند بسیار دیر ابلاغ شد، اما باید پذیرفت این حرکت گام مثبتی است که به خصوص در شرایط کنونی باید توجه ویژه ای به آن معطوف داشت.

3.     هر چند این اقدام در مجموع قابل تحسین است، اما باید از هم اکنون تکلیف تصمیمات مربوط به این طرح را مشخص نمود.

 

با توجه به اقدام سال گذشته دولت ایران مبنی بر ارائه لایحه هدفمند کردن یارانه ها در قالب بودجه 88 و اعتقاد شدید رئیس جمهور به این طرح که در قالب اخطار عجیب ایشان به رئیس مجلس نیز بروز یافت، انتظار می رود دولت با استقبال از بیانات مقام رهبری، این بیانات را به عنوان حمایت از لایحه هدفمند کردن یارانه ها مصادره نماید. لایحه ای که در کوتاه مدت موجب افزایش لجام گسیخته تورم بوده و در بلندمدت نیز مانند طرح بنگاه های زودبازده نه برای دولت های آتی و نه برای ملت مفید نخواهد بود. (از نگاه برخی صاحبنظران نیز به دلیل عدم تطابق میزان یارانه های محذوف و میزان پرداخت نقدی به مردم، این لایحه بیشتر به نوعی کلاهبرداری نه چندان نامحسوس شبیه است!)

 

هم چنین، دولت که در سه سال و نیم اخیر با استفاده از درآمد بالای نفت اقدام به واردات بی رویه کالاهای مصرفی و اجناس غیر ضروری نموده، باید به صورتی حساب شده و نه مانند شوک های پیشین به اصلاح این روند بپردازد. (در پذیرش افزایش واردات کلاهای مصرفی، صرفنظر از بررسی آمارهای ارائه شده در دوران دولت نهم، کافیست به بررسی اجناس امروز سوپرمارکت ها و میوه فروشی ها و مقایسه آن با دوره های گذشته بپردازیم تا حجم واردات کالاهای مصرفی به صورت واضح جلوه گر شود.)

 

هرچند اکنون دیگر زمان مناسبی برای طرح این مساله در دولت نهم نیست، اما آمارها نشان دهنده افزایش سرسام آور هزینه های دولت در سال های اخیر است. انتظار می رود دولت نهم که خود را پیرو بی چون و چرای رهبری انقلاب می داند، پیش از همه در کاهش این هزینه ها بکوشد. هرچند، انتخابات ریاست جمهوری نزدیک است و با در نظر گرفتن احتمال عدم انتخاب مجدد آقای احمدی نژاد، باید از هم اکنون این توصیه را به سایر کاندیداهای ریاست جمهوری نیز نمود.

 

4.     بر خلاف سالهای گذشته که رهبری انقلاب در پیام آغازین خویش، مردم را به شرکت در انتخابات دعوت می نمودند، در پیام سال جاری که سرنوشت ساز ترین انتخابات کشور (به نسبت انتخابات مجلس، خبرگان و شورا) را نیز در بر دارد، هیچ نکته ای در این زمینه بیان نشد. با مقایسه این پیام با پیام آغازین سال 84 رهبری انقلاب که تاکید فراوانی بر این مساله داشت و حتی سال 84 نیز بر این اساس نامگذاری شد، احساس می شود شرایط کشور به گونه ای است که مساله اصلاح الگوی مصرف در سال جاری بسیار حیاتی است و از جدی بودن مشکلات کشور و امکان تاثیرپذیری شدید ایران از بحران مالی جهانی و کاهش قیمت نفت حکایت دارد. هر چند در این رابطه می توان تاثیر نگرش های سیاسی را نیز در نظر داشت، اما باز هم به نظر می رسد با این نحوه شروع، سال 88 آبستن حوادث اقتصادی بسیاری برای ملت ایران و مسئولین باشد.  

|+| نوشته شده توسط محمد امین اله داد در شنبه 1388/01/01 و ساعت 15:14  
 مرزهایی از جنس خط امام...

"به نام او"



شاید امروز، خواندن نامه جمعی از دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف(بدون ذکر نام و تعداد و احیانا تشکل های سازمان دهنده...) به میر حسین موسوی برای بعضی از ما تنها حکم تکمیل کلکسیون اطلاعات کم و بیشی که از حرکات رقیب سیاسی امروز در ذهن خویش داریم باشد و دیگر به فکر کوچک ترین موضع گیری در قبال این حرکات نباشیم. همه متفقیم که اگر قرار بود هر موضع گیری و استدلال منطقی کارگر افتد، امروز امثال همسر وزیر دادگستری دولت نهم، هزاران بار از مواضع دور از منطق و دور از اخلاق خویش عقب نشسته بودند. اما ضرورتی هست که به عقیده نگارنده، میرحسین را مجبور می کند که نه در کلام، که در عمل پاسخ سوالات مطرح شده در این نامه را بیان کند. پاسخ هایی که بیش از آن که برای ما مهم باشد، برای آیندگانی مهم است که می خواهند خط امام و سیره راستین او را بشناسند. این نوشتار در راستای یادآوری جریانی است قدیمی که امروز، جلوه های نوین آن را در قالب این نامه ها و گفتار ها مشاهده می کنیم. کودتایی که با سوء استفاده از حق طرح در سایه آزادی جمهوری اسلامی، نخست امام آن را هدف خویش قرار داد و امروز، به صراحت روند حذف رکن جمهوریت آن را پیگیری می نماید. کودتایی مخملین که قربانیان آن، همان کسانی هستند که امروز در آینه ی توهمات خویش، صف نگرانان انقلاب مخملین اصلاح طلبان را تشکیل می دهند.


ریشه آن چه امروز و در بحبوحه انتخابات مورد سوء استفاده رسانه های وابسته به دولت نهم قرار می گیرد را باید در گذشته ای نه چندان دور جست. در گذشته کسانی که با شناخت صحیح از زمان و مکان، به تربیت شاگردانی از جنس خویش پرداختند و  با این حربه، گفتمان منزوی خود که با ظهور جمهوری اسلامی امام خمینی(ره) می رفت تا برای همیشه به تاریخ سپرده شود را در این سال ها زنده نموده اند. این گروه هر چند با جریان فکری امام(ره) هیچ نسبتی نداشتند، آن گاه که یارای ایستادن در برابر جمهوری اسلامی را در خود نیافتند، از در دوستی وارد شدند تا مگر، گذر زمان و فراموشکاری ما، فرصت بازگشت را در اختیارشان قرار دهد. شاید بزرگ ترین آسیبی که به جمهوری اسلامی رسید، زمانی بود که خمینی کبیر را امام "راحل" خواندند و بنا به گفته همسر شهید رجایی، حتی در لفظ نیز کوشیدند تا امام(ره) را دور بدانند و سفر کرده اش بخوانند.


صحبت این گروه درباره آرمان های امام(ره) نه در صحن جامعه، که در کلاس های درس شکل گرفت و سخنانشان به جای آن که به صاحبان فضل ارائه شود تا مورد نقد قرار بگیرد، نخست به نوجوانان و جوانانی عرضه شد که تشنه ی آموختن بودند و شنیده های خویش را بنا بر اعتمادی که به استاد خویش داشتند نا آزموده فرا می گرفتند. تا آن جا که برخی از این شاگردان امروز از مبارزات اساتید خویش در دوران طاغوت سخن می گویند، مبارزاتی که نه تنها در زمان طاغوت صورت نپذیرفت، بلکه در زمان جنگ تحمیلی نیز جلوه ای نیافت و تنها خاطره بر جای مانده در ذهن تاریخ، عافیت طلبی داعیه داران امروز انقلاب در بزنگاه های هولناک سال های نخستین جمهوری اسلامی بوده است.


اما امروز، شاهدیم که همین گروه با عناوین مختلف در صحنه حضور دارند و تمام توان خود را صرف نظریه پردازی در راستای حکومت اسلامی(و نه جمهوری اسلامی) می کنند و بزرگ ترین حربه آنان نیز استفاده از نام امام خمینی(ره) و شهدای گرانقدری چون رجایی است. شاهدیم که همه جا سخن از آرمان امام می رانند، در حالی که نه تنها خلاف سیره او عمل می کنند، که حتی گاه از طرح سخنان او در جامعه نیز خودداری می کنند و تنها تفسیر خویش را ارائه می دهند. شاهدیم که خانواده امام به دلیل مواضع سیاسیشان که هیچ گاه با صراحت در جامعه طرح ننموده اند مورد اهانت قرار می گیرند و در طول چهار سال که همه مشغول سخن از سیره ی رجایی هستند، هیچ کس از خود نمی پرسد که اگر این حقیقت چنین آشکار است، پس چرا خانواده رجایی نظر دیگری دارند؟!


شاید مقصر اصلی این اتفاق، پدران ما باشند که در این سال ها گرفتار روزمرگی دوران شدند و فراموش کردند که اگر خود را "خط امامی" می دانند باید پاسخگوی سوالات نسل ما درباره سیره امامشان باشند. شاید مقصر اصلی ما باشیم که زمانی که عده ای اقتدارگرا نام خمینی را سپر بلای خود کردند، بی شائبه پذیرفتیم که آرمان امام(ره) همانی است که اصحاب زر و زور با صدای بلند تکرار می کنند و به جای پی بردن به نیت این قماش، به ناکارآمد خواندن جمهوری اسلامی پرداختیم.


امروز، در بحبوحه انتخابات ریاست جمهوری، باز هم داعیه داران راه امام و شهدا، برای جذب دل های ساده نقشه ها کشیده اند. آنان که از عکس همت و باکری برای برگزاری مراسم سیاسیشان استفاده می کنند، هیچ گاه از حمایت این دو خانواده از سید محمد خاتمی سخنی به میان نخواهند آورد. آنان که داعیه دار راه امامند و پلیدی ظاهر خویش را در پس چهره نورانی خمینی کبیر می پوشانند، همواره در هراسند تا تاریخ، اسلام امریکایی متحجران را به جامعه نشان دهد و از میان برگ هایی که امروز یا خاک می خورند و یا مانند اسلاف خویش سوزانده می شوند، همگان مصادیق این تفکر مرده را بشناسند. آنان که ظرف چهار سال نه تنها به داد مستضعفین نرسیدند که طبقه متوسط جامعه را نیز به سختی و مرارت انداختند، امروز از نارسایی صدای دردکشیدگان استفاده می کنند تا صدای خود را، فریاد رضایت آنان جابزنند.


امروز وظیفه میرحسین موسوی است که بر خلاف فکر آن ها که ترجیح می دهند درگیر این نامه نگاری ها نشوند، به این نامه نخست در رفتار و سپس در گفتار پاسخ دهد. پاسخ این نامه، مرز خط امامی ها با مدعیان خط امام است. آنان که از عملکرد موسوی می پرسند دو دسته اند: عده ای که می خواهند نگاه ها را از عملکرد چهار ساله خویش به سوی دیگری منحرف کنند. و عده ای که به راستی، در میان سخن از آرمان های امام، نخست وزیری را می بینند که همواره مورد تایید امام بوده، اما با هیچ کدام از آرمان هایی که در این مدت ساخته اند و به خوردشان داده اند مطابقت ندارد. جمهوریت نظام، در نگاه آنان که جمله "میزان رای ملت است" امام را جدی نمی گیرند مدت هاست که مرده است و معنای عدالت، در ذهن کسانی که دولت "واردات محور" احمدی نژاد را "عدالت محور" می خوانند به کل استحاله شده است. وظیفه میرحسین امروز، زنده کردن این مرده ها و اصلاح این فرهنگ واژگان است.
|+| نوشته شده توسط محمد امین اله داد در چهارشنبه 1387/12/28 و ساعت 19:40  
 

"به نام او"


سلام...


تقریبا سه سال پیش بود که برای اولین بار تصمیم گرفتم یه وبلاگ تو محیط 360 راه اندازی کنم... وبلاگی که اتفاقا تا حدی هم موفق شد و مورد لطف بسیاری از دوستانم قرار گرفت و مهم تر این که برای اولین بار احساس کردم که واقعا چقدر به همچین چیزی نیاز دارم...


حالا که دیگه بر اساس جبر تجارت، 360 یاهو از رده خارج شد و دیگه کسی(از جمله خودم) خیلی بهش سر نمی زنه(البته به جز دوستانی که یه مقدار عکس تو آلبوم شخصیشون اضافه اومده!) و تازه چند وقت پیش متوجه شدم که عکس های پست های قدیمی ترم رو قاطی پاتی کرده و ... تصمیم گرفتم کم کم از 360 به یه وبلاگ نسبتا حرفه ای مهاجرت کنم... این نیاز وقتی بیشتر احساس شد که دیدم کلی مطلب برای نوشتن دارم و کلی موضوع برای پرداختن، اما دیگه نه نویسنده ای دارن که حوصله کل کل با سوتی های 360 رو داشته باشه و بیست دقیقه برای راست به چپ کردن متنش وقت بذاره(!!!) و نه خواننده ای که بعد از نوشتن این متن ها، پای مطالبش نظر بده...


امیدوارم این چند برگ مجازی برای هر کس که بهشون سر می زنه مفید باشن...


همین

|+| نوشته شده توسط محمد امین اله داد در چهارشنبه 1387/12/28 و ساعت 10:33